حرف اول:
یک روش از زراعت، زراعت “دیم” است. جائی که آب وجود ندارد کشاورزان بذر و دانه ها را می کارند به امید اینکه بارندگی خوب باشد و آسمان با ابرهایش وظیفه آبیاری دانه ها را برعهده بگیرند. دیگه کشاورز چشم امیدش بسته به آسمان است. باران ببارد یا نبارد کشاورز هیچ نقشی در تامین آب دانه کاشته شده ندارد.
حرف دوم:
خیلی از کودکان و نوجوانان این دوره زمونه رو که نگاه کنی به وضوح می بینی که با اینکه پدر و مادر داشتند و دارند ولی این دو نفر تنها نقشی که در رشد فرزندشان بدوش کشیده اند سیر کردن شکم اونها بوده.
زن و شوهر تصمیم می گیرند بچه دار شوند ولی هیچ درباره نحوه تربیت این کودک فکر نکرده اند. “مگه ما چطور بزرگ شدیم؟” تربیت کودکشون رو به جامعه میسپارند. مهد کودک، مدرسه، دانشگاه، کوچه و خیابون میشن متولی تربیت یک کودک، یک نسل. مدرسه و دانشگاه و خیابونی که خود ما اینقدر اون رو از عفونت و چرک و فحش و دزدی و بی فرهنگی پر کرده ایم که ….
حالا اینها میشن مربی نسل بعد. واقعاً جامعه ما سالمه که پدر و مادرهای امروزی کودکشون رو رها میکنن توی اون بزرگ بشن. باز اون کشاورز بذرش رو به طبیعت پاک امانت میده و پس میگیره. ولی آیا دنیائی که ما برای خودمون و نسل بعدمون ساختیم پاکه؟
درباره این زشتیهای فرهنگی باید با هم حرف بزنیم. تا بعد.


امروز قهرمان اسکی جهان هنگام پرش دچار سانحه شد و به حالت کما رفت.



